جزوه جرمشناسی ( جلسه اول )
در این جلسه با مفهوم و تاریخچه جرمشناسی، تحول دیدگاهها درباره موضوع این علم، تفاوت جرمشناسی و حقوق جزا و جایگاه بزهکار، بزهدیده، علل بزهکاری و پیشگیری از جرم آشنا میشوید.

جزوه جرمشناسی ـ جلسه اول: مفهوم، تاریخچه، موضوع و قلمرو جرمشناسی
مقدمه: چرا باید جرمشناسی را دوباره تعریف کنیم؟
جرم و بزهکاری از مسائل دیرپای زندگی اجتماعی انساناند. هیچ جامعهای را نمیتوان یافت که در آن قواعدی برای تنظیم روابط میان افراد وجود نداشته باشد و نقض برخی از این قواعد، واکنش فردی یا اجتماعی را در پی نداشته باشد. با شکلگیری جوامع سازمانیافته، ضرورت تعیین رفتارهای ممنوع، حمایت از ارزشهای اساسی جامعه و واکنش در برابر نقض قواعد اجتماعی نیز افزایش یافته است.
بااینحال، صرف تعیین رفتارهای مجرمانه و مجازات مرتکبان، برای شناخت و مهار بزهکاری کافی نیست. اگر بخواهیم پدیده جرم را بهدرستی بشناسیم، باید پرسشهایی فراتر از این مطرح کنیم که چه رفتاری جرم است و مرتکب آن چه مجازاتی خواهد داشت.
برای مثال، باید بپرسیم چرا برخی افراد مرتکب جرم میشوند و برخی دیگر، با وجود مواجهه با شرایط مشابه، مرتکب رفتار مجرمانه نمیشوند؟ چه عواملی در شکلگیری بزهکاری مؤثرند؟ چرا بعضی افراد یا گروهها بیشتر در معرض بزهدیدگی قرار میگیرند؟ چه عواملی باعث میشوند برخی جرایم گزارش نشوند یا کشف نگردند؟ آیا مجازات بهتنهایی میتواند از تکرار جرم جلوگیری کند؟ چگونه میتوان با شناسایی عوامل خطر و تقویت عوامل حمایتکننده، احتمال وقوع جرم را کاهش داد؟
این پرسشها نشان میدهند که مطالعه جرم، تنها به بررسی متن قانون یا عناصر تشکیلدهنده یک عنوان مجرمانه محدود نمیشود. شناخت علمی بزهکاری مستلزم توجه همزمان به رفتار مجرمانه، مرتکب، بزهدیده، محیط اجتماعی، علل و زمینههای وقوع جرم، واکنش نهادهای رسمی و غیررسمی و راهکارهای پیشگیری است.
از همینجا ضرورت مطالعه علمی جرمشناسی آشکار میشود. جرمشناسی میکوشد بهجای اکتفا به توصیف جرم یا تعیین مجازات، سازوکارهای شکلگیری بزهکاری را بررسی کند و از نتایج این مطالعات برای کاهش جرم، حمایت از بزهدیدگان و ارتقای امنیت اجتماعی بهره بگیرد.
۱. مفهوم لغوی و ریشه اصطلاح جرمشناسی
اصطلاح «جرمشناسی» معادل واژه فرانسوی Criminologie و واژه انگلیسی Criminology است. این اصطلاح از دو جزء ریشهشناختی تشکیل شده است: جزء نخست، برگرفته از واژه لاتین Crimen به معنای جرم یا اتهام، و جزء دوم، برگرفته از واژه یونانی Logos به معنای گفتار، شناخت یا مطالعه است.
اصطلاح فرانسوی Criminologie معمولاً به پزشک و انسانشناس فرانسوی، پل توپینار (Paul Topinard)، نسبت داده میشود که آن را در سال ۱۸۷۹ میلادی به کار برد. پس از آن، رافائل گاروفالو (Raffaele Garofalo)، جرمشناس ایتالیایی، با انتشار کتابی با عنوان Criminologia در سال ۱۸۸۵ میلادی، به رواج این اصطلاح در ادبیات علمی کمک کرد.
البته باید میان پیدایش اصطلاح جرمشناسی و پیدایش اندیشههای جرمشناختی تمایز قائل شد. پرسش درباره علل بزهکاری، شیوههای مقابله با آن و عوامل مؤثر بر رفتار انسان، پیش از رواج این اصطلاح نیز در اندیشههای فلسفی، اجتماعی و حقوقی مطرح بوده است. آنچه در سده نوزدهم اهمیت یافت، شکلگیری تدریجی رویکردی علمیتر و نظاممندتر برای مطالعه پدیده بزهکاری بود.
ازاینرو، سال ۱۸۷۹ را میتوان در تاریخ رواج اصطلاح جرمشناسی مهم دانست، اما نباید تصور کرد که مطالعه علمی بزهکاری دقیقاً از همان سال آغاز شده است.
۲. آیا جرمشناسی صرفاً علم شناخت جرم است؟
در برداشت ابتدایی از واژه جرمشناسی، ممکن است چنین تصور شود که این علم صرفاً به شناخت جرم میپردازد. این برداشت از نظر ریشهشناختی قابل فهم است، اما برای توضیح قلمرو امروزی جرمشناسی کفایت نمیکند.
مشکل اصلی آن است که واژه «جرم» در معنای حقوقی، به رفتاری اشاره دارد که قانون برای آن مجازات تعیین کرده است؛ درحالیکه موضوع مطالعه جرمشناس میتواند بسیار گستردهتر از بررسی یک عنوان مجرمانه در قانون باشد.
جرمشناس ممکن است رفتار مجرمانه را بررسی کند، اما پرسش او لزوماً این نیست که آیا تمام عناصر قانونی جرم تحقق یافته است یا خیر. او ممکن است به دنبال شناخت عواملی باشد که احتمال ارتکاب آن رفتار را افزایش دادهاند، شرایط اجتماعی مؤثر بر گسترش آن را شناسایی کند، وضعیت بزهدیده را مطالعه کند یا اثربخشی یک برنامه پیشگیرانه را بسنجد.
برای نمونه، در بررسی سرقت، حقوقدان کیفری ممکن است بر عناصر قانونی سرقت، شرایط تحقق آن، ادله اثبات و مجازات مقرر تمرکز کند؛ اما جرمشناس علاوه بر ماهیت رفتار، ممکن است فرصتهای ارتکاب سرقت، شرایط محیطی، الگوهای یادگیری رفتار مجرمانه، وضعیت اقتصادی و اجتماعی، ویژگیهای موقعیتی، احتمال کشف جرم و اثربخشی تدابیر پیشگیرانه را نیز بررسی کند.
بنابراین، جرمشناسی با شناخت جرم ارتباط مستقیم دارد، اما به شناخت حقوقی و انتزاعی جرم محدود نیست. نکته اساسی این است که جرمشناسی معاصر، بهجای تمرکز انحصاری بر خود جرم، پدیده بزهکاری را در مجموعه روابط انسانی، فردی، اجتماعی و نهادی آن مطالعه میکند.
این توسعه قلمرو به معنای کنار گذاشتن مطالعه جرم نیست؛ بلکه به معنای قرار دادن جرم در بستر واقعی و پیچیدهای است که در آن شکل میگیرد، ارتکاب مییابد، کشف میشود و با واکنش جامعه مواجه میگردد.
۳. تفاوت جرمشناسی با حقوق جزا
برای درک دقیق مفهوم جرمشناسی، باید آن را از حقوق جزا متمایز کنیم. این دو حوزه با یکدیگر ارتباط دارند، اما پرسشها و روشهای آنها یکسان نیست.
حقوق جزا عمدتاً به این موضوعات میپردازد که چه رفتاری مطابق قانون جرم محسوب میشود، عناصر قانونی و مادی و روانی جرم چیست، مسئولیت کیفری تحت چه شرایطی تحقق مییابد و چه مجازاتی برای مرتکب پیشبینی شده است.
در مقابل، جرمشناسی در پی پاسخگویی به پرسشهایی مانند این است که چرا بزهکاری رخ میدهد، چه عوامل فردی و اجتماعی در آن نقش دارند، چگونه میتوان از وقوع جرم جلوگیری کرد، چه شرایطی احتمال تکرار جرم را افزایش میدهد و چه نوع واکنشی میتواند در کاهش بزهکاری و بازپذیری اجتماعی مؤثر باشد.
برای روشن شدن تفاوت، سرقت را در نظر بگیرید. تعیین اینکه یک رفتار با شرایط مقرر در قانون، سرقت محسوب میشود یا خیر، در قلمرو حقوق کیفری قرار میگیرد. در مقابل، مطالعه تأثیر طراحی محیط شهری بر فرصتهای سرقت، بررسی الگوهای تکرار سرقت، ارزیابی برنامههای بازپروری مرتکبان یا تحلیل میزان موفقیت تدابیر پیشگیرانه، از موضوعات جرمشناختی است.
البته این مرزبندی مطلق نیست. حقوق جزا میتواند از یافتههای جرمشناسی برای تدوین سیاست کیفری بهره بگیرد و جرمشناسی نیز برای تعیین جامعه آماری، شناخت رفتارهای مورد مطالعه و تحلیل واکنشهای رسمی، به مفاهیم حقوقی نیاز دارد.
در نتیجه، جرمشناسی جایگزین حقوق جزا نیست؛ بلکه دانشی مکمل است که با رویکردی تجربی، تحلیلی و چندرشتهای، ابعاد دیگری از پدیده بزهکاری را آشکار میکند.
۴. تحول تاریخی دیدگاهها درباره موضوع جرمشناسی
با گسترش مطالعات جرمشناختی، اندیشمندان درباره موضوع اصلی و قلمرو این علم دیدگاههای متفاوتی ارائه کردند. برخی بر خود جرم، برخی بر شخصیت بزهکار، برخی بر علل وقوع بزهکاری و برخی دیگر بر مجموعه گستردهتری از پدیدههای مرتبط با جرم تأکید داشتند.
شناخت این دیدگاهها اهمیت دارد؛ زیرا تعریف امروزی جرمشناسی بدون توجه به مسیر تحول تاریخی آن، ناقص خواهد بود.
۴ـ۱. جرمشناسی بهمثابه علم شناخت جرم
در نخستین برداشتها از مفهوم جرمشناسی، تأکید اصلی بر مطالعه جرم بهعنوان یک پدیده مستقل بود. مطابق این دیدگاه، جرمشناسی علمی است که جرم را موضوع مطالعه خود قرار میدهد.
امیل دورکیم (Émile Durkheim)، جامعهشناس فرانسوی، در شکلگیری نگاه جامعهشناختی به جرم نقش مهمی داشت. از نظر او، جرم را نمیتوان صرفاً رفتاری شخصی یا پدیدهای جدا از جامعه دانست؛ بلکه باید آن را در ارتباط با قواعد، ارزشها و واکنشهای اجتماعی بررسی کرد.
دورکیم جرم را پدیدهای اجتماعی میدانست و توجه میداد که واکنش جامعه به برخی رفتارها، بهویژه واکنشهای کیفری، با وجدان جمعی و ساختار اجتماعی ارتباط دارد. البته دیدگاه او را نباید با این ادعا یکسان دانست که جرمشناسی صرفاً مطالعه جرم است؛ زیرا آثار او بیشتر در توسعه جامعهشناسی جرم و فهم کارکرد اجتماعی آن مؤثر بودهاند.
هانس فون هنتینگ و دیگر پژوهشگران بعدی نیز نشان دادند که مطالعه جرم، بدون توجه به زمینههای اجتماعی، روابط انسانی و پیامدهای آن، تصویر کاملی از این پدیده به دست نمیدهد.
محدودیت برداشت صرفاً جرممحور آن است که اگر جرم را تنها بهعنوان یک عنوان حقوقی یا رفتاری مجرد بررسی کنیم، ممکن است از عوامل شکلدهنده آن، وضعیت مرتکب و بزهدیده و راهکارهای پیشگیری غافل بمانیم.
۴ـ۲. جرمشناسی بهمثابه علم مطالعه بزهکار
دیدگاه دوم، کانون توجه را از خود جرم به شخص مرتکب منتقل میکند. در این رویکرد، شناخت ویژگیهای فردی، روانی، زیستی و اجتماعی بزهکار برای توضیح رفتار مجرمانه اهمیت پیدا میکند.
در تاریخ جرمشناسی، سزار لومبروزو (Cesare Lombroso) از چهرههای شناختهشده این رویکرد است. او در قرن نوزدهم تلاش کرد میان برخی ویژگیهای جسمانی و گرایش به بزهکاری ارتباط برقرار کند و نظریه «بزهکار مادرزاد» را مطرح ساخت.
اهمیت تاریخی مطالعات لومبروزو در این است که توجه به مطالعه تجربی مرتکبان جرم را گسترش داد؛ بااینحال، نظریههای زیستی اولیه او و ادعای وجود نوعی بزهکار مادرزاد، بهعنوان نظریهای جامع و اثباتشده پذیرفته نشدهاند. جرمشناسی معاصر بر این نکته تأکید دارد که نمیتوان بزهکاری را صرفاً با ویژگیهای جسمانی یا یک عامل زیستی توضیح داد.
در این رویکرد، بررسی شخصیت، وضعیت روانی، تجربههای زندگی، روابط خانوادگی، فرایند جامعهپذیری و شرایط اجتماعی فرد میتواند برای فهم رفتار مجرمانه سودمند باشد؛ اما نباید مرتکب را بهطور پیشفرض فردی بیمار، ناسالم یا ذاتاً ناسازگار تلقی کرد.
بزهکاری رفتاری پیچیده است و تبیین آن به بررسی مجموعهای از عوامل و تعامل میان آنها نیاز دارد. مطالعه بزهکار یکی از اجزای جرمشناسی است، نه تمام آن.
۴ـ۳. جرمشناسی بهمثابه علم مطالعه علل بزهکاری
دیدگاه سوم، محور مطالعه را از جرم یا شخصیت مرتکب به علل و عوامل مؤثر بر بزهکاری منتقل میکند. بر اساس این رویکرد، جرمشناسی باید به شناسایی عواملی بپردازد که در شکلگیری، تداوم یا افزایش احتمال رفتار مجرمانه نقش دارند.
انریکو فری (Enrico Ferri)، جرمشناس و جامعهشناس ایتالیایی، از چهرههای مهم این جریان بود. او در تبیین بزهکاری، به مجموعه عوامل فردی، محیطی و اجتماعی توجه داشت و جرم را صرفاً یک مفهوم حقوقی انتزاعی نمیدانست.
در دیدگاههای علّی، عواملی مانند ویژگیهای فردی، شرایط خانوادگی، محیط اجتماعی، تجربههای دوران کودکی، فرصتهای ارتکاب جرم، روابط گروهی، شرایط اقتصادی و میزان نظارت اجتماعی میتوانند موضوع بررسی قرار گیرند.
بااینحال، شناسایی یک عامل همراه با بزهکاری لزوماً به معنای اثبات رابطه علّی نیست. برای مثال، مشاهده ارتباط میان فقر و برخی انواع جرم، بهتنهایی اثبات نمیکند که فقر علت مستقیم و قطعی ارتکاب جرم است. باید عوامل دیگری مانند فرصتها، ساختارهای اجتماعی، حمایت خانوادگی، دسترسی به منابع، نوع جرم و شیوه گردآوری دادهها نیز بررسی شوند.
ازاینرو، جرمشناسی علمی صرفاً برای یافتن یک علت واحد و قطعی برای تمام جرایم نیست. این علم میکوشد با توجه به نوع رفتار و شرایط وقوع آن، روابط میان عوامل مختلف را تحلیل کند و توضیحی مستند و قابل ارزیابی ارائه دهد.
۴ـ۴. جرمشناسی بهمثابه مطالعه جامع پدیده بزهکاری
با تحول علوم انسانی و اجتماعی، مشخص شد که هیچیک از سه رویکرد پیشین بهتنهایی نمیتواند تمام ابعاد بزهکاری را توضیح دهد. نه مطالعه صرف جرم کافی است، نه شناخت شخص مرتکب و نه بررسی علل وقوع رفتار مجرمانه بهتنهایی.
در این مرحله، برداشت گستردهتری از جرمشناسی شکل گرفت که پدیده بزهکاری را از جنبههای مختلف مورد بررسی قرار میدهد.
ژان پیناتل (Jean Pinatel) از چهرههای شناختهشده جرمشناسی فرانسوی بود که در توسعه مطالعه علمی جرم و بزهکار نقش داشت. در سنت جرمشناسی، دیدگاههای گستردهتر بر ضرورت بررسی همزمان رفتار مجرمانه، مرتکب، عوامل مؤثر و راههای مقابله با بزهکاری تأکید میکنند.
در برداشت جامع، موضوع جرمشناسی تنها این نیست که چه جرمی واقع شده یا چه کسی آن را مرتکب شده است؛ بلکه باید فرایند شکلگیری رفتار، زمینههای فردی و اجتماعی، وضعیت بزهدیده، واکنش جامعه، پیامدهای جرم و امکان پیشگیری نیز بررسی شوند.
این تحول، زمینه را برای توسعه حوزههایی مانند بزهدیدهشناسی، جرمشناسی کاربردی، جرمشناسی انتقادی، جرمشناسی محیطی و مطالعات مربوط به پیشگیری از جرم فراهم کرد.
۵. تعریف نوین جرمشناسی
با توجه به تحولات تاریخی و توسعه روشهای پژوهشی، تعریف جرمشناسی باید بهگونهای باشد که هم موضوعات اصلی این علم را در بر گیرد و هم آن را به یک حوزه محدود، مانند شناخت جرم یا مطالعه شخصیت بزهکار، تقلیل ندهد.
در تعریف امروزی، جرمشناسی دانشی چندرشتهای است که پدیده بزهکاری و رفتارهای مجرمانه را در بستر فردی، روانی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و نهادی مطالعه میکند و با بررسی مرتکبان، بزهدیدگان، عوامل مؤثر بر وقوع جرم، واکنشهای اجتماعی و رسمی و راهبردهای پیشگیری، در پی تبیین علمی بزهکاری و کاهش آثار زیانبار آن است.
این تعریف چند ویژگی اساسی دارد:
نخست، جرمشناسی دانشی چندرشتهای است؛ زیرا برای مطالعه بزهکاری از یافتههای جامعهشناسی، روانشناسی، علوم رفتاری، اقتصاد، علوم سیاسی، آمار، حقوق و سایر رشتههای مرتبط بهره میگیرد.
دوم، موضوع آن صرفاً جرم به معنای حقوقی نیست؛ بلکه فرایندها و شرایط مرتبط با شکلگیری، وقوع، گزارش، کشف و واکنش به رفتارهای مجرمانه نیز اهمیت دارند.
سوم، بزهکار یکی از موضوعات اصلی این علم است، اما مطالعه او نباید به جستوجوی یک ویژگی ثابت یا ذاتی برای همه مرتکبان محدود شود. باید تعامل میان فرد و محیط او بررسی شود.
چهارم، بزهدیده جایگاهی مستقل و مهم دارد. شناخت تجربه بزهدیدگی، آثار جرم، نیازهای حمایتی و عوامل افزایشدهنده خطر بزهدیدگی، بخشی از مطالعه علمی پدیده جرم است.
پنجم، جرمشناسی تنها دانشی توصیفی نیست. یافتههای آن میتواند برای طراحی، اجرا و ارزیابی سیاستها و برنامههای پیشگیری از جرم و نیز اصلاح و بازپذیری اجتماعی مرتکبان به کار گرفته شود.
بنابراین، میتوان تعریف فشردهتری نیز ارائه کرد:
جرمشناسی علم چندرشتهای مطالعه پدیده بزهکاری، بزهکار و بزهدیده، عوامل و زمینههای مؤثر بر وقوع جرم، واکنش جامعه به آن و راهکارهای علمی پیشگیری از جرم و کاهش پیامدهای آن است.
این تعریف، جرمشناسی را از یک مطالعه محدود درباره جرم فراتر میبرد و آن را به دانشی پویا برای فهم و مدیریت علمی پدیده بزهکاری تبدیل میکند.
۶. موضوعات اصلی جرمشناسی معاصر
برای فهم عملی تعریف فوق، باید موضوعات اصلی جرمشناسی را جداگانه بررسی کنیم. این موضوعات از یکدیگر مستقل و بیارتباط نیستند؛ بلکه در بسیاری از پژوهشها، در تعامل با یکدیگر مطالعه میشوند.
۶ـ۱. مطالعه پدیده جرم و بزهکاری
جرمشناسی همچنان به مطالعه جرم میپردازد، اما جرم را صرفاً در قالب یک عنوان قانونی یا تعریف انتزاعی بررسی نمیکند. در این حوزه، الگوهای وقوع جرم، توزیع آن در زمان و مکان، تغییرات میزان بزهکاری، تفاوت میان انواع جرایم و عوامل مؤثر بر گزارش یا کشف آنها اهمیت دارند.
برای مثال، افزایش گزارشهای مربوط به کلاهبرداری اینترنتی میتواند پرسشهایی درباره تغییر فرصتهای ارتکاب جرم، شیوههای فریب، آسیبپذیری کاربران، میزان آگاهی عمومی و ظرفیت نهادهای مسئول برای کشف و مقابله ایجاد کند.
در اینجا هدف جرمشناس صرفاً احراز تحقق یک عنوان مجرمانه در پرونده مشخص نیست؛ بلکه بررسی الگوها و سازوکارهایی است که وقوع یا گسترش این نوع رفتار را توضیح میدهند.
همچنین، باید میان جرم ثبتشده و میزان واقعی وقوع جرم تفاوت گذاشت. همه جرایم گزارش نمیشوند و همه گزارشها نیز لزوماً به ثبت رسمی یا کشف منتهی نمیشوند. بنابراین، آمار رسمی باید با توجه به روش گردآوری، تعریف شاخصها و محدودیتهای دادهها تحلیل شود.
۶ـ۲. مطالعه بزهکار
شناخت بزهکار به معنای بررسی مجموعه شرایط و ویژگیهایی است که میتوانند در شکلگیری یا تداوم رفتار مجرمانه نقش داشته باشند.
این مطالعه ممکن است شامل بررسی تاریخچه زندگی، روابط خانوادگی، وضعیت تحصیلی و شغلی، تجربههای دوران کودکی، روابط همسالان، وضعیت روانی، مصرف مواد، سابقه رفتارهای پرخطر و شرایط اجتماعی فرد باشد؛ البته هر یک از این موارد فقط در صورت ارتباط علمی با موضوع پژوهش و با رعایت ملاحظات اخلاقی و حقوقی قابل بررسی است.
در جرمشناسی معاصر، نباید از وجود یک عامل خطر نتیجه گرفت که فرد الزاماً مرتکب جرم خواهد شد. عوامل خطر، احتمال وقوع یک پیامد را افزایش میدهند، اما سرنوشت قطعی افراد را تعیین نمیکنند. همچنین، عوامل حمایتکننده مانند روابط خانوادگی سالم، دسترسی به آموزش، اشتغال، حمایت اجتماعی و فرصتهای بازپذیری میتوانند در کاهش خطر نقش داشته باشند.
هدف مطالعه بزهکار، برچسبزنی یا نسبت دادن یک هویت ثابت و تغییرناپذیر به فرد نیست؛ بلکه شناخت بهتر رفتار، شرایط مؤثر بر آن و امکان کاهش احتمال تکرار جرم است.
۶ـ۳. مطالعه بزهدیده و بزهدیدهشناسی
یکی از تحولات مهم جرمشناسی معاصر، توجه جدی به بزهدیده است. در رویکردهای سنتی، بخش عمدهای از توجه نهادهای کیفری به جرم، مرتکب و مجازات اختصاص مییافت و تجربه، نیازها و پیامدهای بزهدیدگی کمتر مورد توجه قرار میگرفت.
بزهدیدهشناسی یا ویکتیمولوژی (Victimology) حوزهای است که به مطالعه بزهدیدگان، فرایند بزهدیدگی، آثار جرم بر قربانیان، نیازهای حمایتی آنان و روابط میان بزهدیده، مرتکب و ساختارهای اجتماعی و نهادی میپردازد.
این حوزه میتواند پرسشهایی از این دست را بررسی کند: چرا برخی افراد در شرایط مشخص بیشتر در معرض انواع خاصی از جرم قرار میگیرند؟ بزهدیدگی چه آثار جسمی، روانی، مالی و اجتماعی دارد؟ چرا بعضی قربانیان از گزارش جرم خودداری میکنند؟ چگونه میتوان از بزهدیدگان حمایت کرد و احتمال بزهدیدگی مجدد را کاهش داد؟
در این زمینه، باید میان «مطالعه عوامل خطر بزهدیدگی» و «سرزنش بزهدیده» تفاوت اساسی قائل شد. بررسی شرایطی که احتمال وقوع جرم را افزایش میدهند، به هیچوجه به معنای انتقال مسئولیت رفتار مجرمانه از مرتکب به قربانی نیست. مسئولیت کیفری باید بر اساس رفتار و شرایط قانونی مربوط به مرتکب ارزیابی شود و ویژگیهای بزهدیده بهخودیخود مجوزی برای تعرض به حقوق او ایجاد نمیکند.
برای مثال، اگر فردی به دلیل اعتماد به یک پیام جعلی مالی متضرر شود، بررسی میزان آگاهی دیجیتال، شیوه طراحی پیام و ضعفهای سامانههای امنیتی میتواند برای پیشگیری مفید باشد؛ اما این بررسی نباید به معنای مقصر دانستن قربانی در ارتکاب کلاهبرداری تلقی شود.
بزهدیدهشناسی کاربردی نیز به استفاده از یافتههای این مطالعات برای حمایت از قربانیان، بهبود خدمات حمایتی، کاهش آسیبهای ثانویه و طراحی تدابیر پیشگیرانه میپردازد.
۶ـ۴. مطالعه علل و عوامل مؤثر بر بزهکاری
جرمشناسی برای تبیین بزهکاری، عوامل متعددی را بررسی میکند. این عوامل را میتوان، با توجه به موضوع پژوهش، در دستههای فردی، روانی، خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، محیطی و نهادی قرار داد.
عوامل فردی ممکن است شامل برخی ویژگیهای رفتاری یا تجربههای زندگی باشند. عوامل خانوادگی میتوانند به کیفیت روابط، نظارت، تعارضها و شیوههای تربیتی مربوط شوند. عوامل اجتماعی نیز ممکن است شامل روابط همسالان، فرصتهای اقتصادی، ساختار محله، دسترسی به آموزش، میزان اعتماد اجتماعی و کیفیت نهادهای حمایتی باشند.
هیچیک از این عوامل را نباید بهصورت مستقل و قطعی علت تمام جرایم دانست. برای مثال، بیکاری بهتنهایی به معنای گرایش فرد به بزهکاری نیست؛ همانگونه که برخورداری اقتصادی نیز مانع قطعی ارتکاب جرم محسوب نمیشود. نوع جرم، فرصت وقوع، ویژگیهای فردی، روابط اجتماعی و شرایط نهادی در تحلیل باید مورد توجه قرار گیرند.
در جرمشناسی علمی، تبیین یک رفتار باید بر شواهد، روش پژوهش و ارزیابی انتقادی دادهها متکی باشد. برداشت شخصی، پیشداوری یا تعمیم تجربههای محدود نمیتواند جایگزین مطالعه نظاممند شود.
۶ـ۵. مطالعه واکنش اجتماعی و رسمی به جرم
وقوع جرم معمولاً با واکنشهایی از سوی افراد، خانوادهها، جامعه، رسانهها و نهادهای رسمی همراه است. این واکنشها میتوانند شامل گزارش جرم، مداخله پلیس، تعقیب قضایی، رسیدگی دادگاه، اعمال مجازات، اقدامات اصلاحی، حمایت از بزهدیده یا واکنشهای غیررسمی مانند طرد اجتماعی باشند.
جرمشناسی این واکنشها را نیز مطالعه میکند؛ زیرا شیوه مواجهه جامعه با جرم میتواند بر رفتار آینده مرتکب، میزان اعتماد عمومی، احتمال گزارش جرایم و حتی شکلگیری یا تشدید برخی آسیبهای اجتماعی اثر بگذارد.
برای مثال، بررسی اثربخشی مجازات، آثار زندان بر تکرار جرم، کارآمدی مجازاتهای جایگزین حبس، برنامههای بازپروری و شیوههای عدالت ترمیمی، از موضوعات مرتبط با جرمشناسی و سیاست جنایی است.
در این حوزه، هدف آن نیست که از پیش هر نوع مجازات یا هر نوع اقدام اصلاحی را مؤثر یا بیاثر بدانیم؛ بلکه باید آثار آنها با توجه به نوع جرم، ویژگیهای جمعیت مورد مطالعه، اهداف سیاست کیفری و شواهد تجربی ارزیابی شود.
۶ـ۶. پیشگیری از جرم
پیشگیری از جرم یکی از مهمترین حوزههای کاربردی جرمشناسی معاصر است. اگر مطالعه جرم تنها به توضیح گذشته محدود بماند و نتواند در کاهش خطر وقوع جرایم آینده نقشی ایفا کند، بخش مهمی از ظرفیت کاربردی این دانش نادیده گرفته خواهد شد.
پیشگیری از جرم مجموعه اقداماتی است که با هدف کاهش احتمال وقوع جرم، محدود کردن فرصتهای ارتکاب، کاهش خطر بزهدیدگی، جلوگیری از تکرار جرم یا کاهش آثار زیانبار آن طراحی و اجرا میشوند.
پیشگیری میتواند پیش از وقوع جرم و با تمرکز بر عوامل خطر و شرایط محیطی انجام شود؛ همچنین ممکن است با هدف جلوگیری از تکرار جرم پس از شناسایی مرتکب یا وقوع بزهدیدگی صورت گیرد.
برای نمونه، بهبود روشنایی معابر، طراحی ایمن فضاهای عمومی، افزایش آگاهی شهروندان درباره شیوههای کلاهبرداری، تقویت خدمات حمایتی برای کودکان در معرض آسیب، برنامههای مداخله زودهنگام و اقدامات بازپرورانه برای کاهش تکرار جرم، هر یک میتوانند در چارچوبهای متفاوت پیشگیری مورد مطالعه قرار گیرند.
نکته مهم آن است که پیشگیری نباید به هر اقدامی که با عنوان امنیت یا مقابله با جرم انجام میشود اطلاق شود. تدابیر پیشگیرانه باید متناسب، مستند، قابل ارزیابی و سازگار با حقوق و آزادیهای اساسی افراد باشند. اقداماتی که بدون شواهد کافی، گروهی از افراد را صرفاً به دلیل وضعیت اقتصادی، محل زندگی یا ویژگیهای فردی در معرض تبعیض یا نظارت ناموجه قرار میدهند، ممکن است خود پیامدهای زیانبار اجتماعی و حقوقی ایجاد کنند.
۷. پیشگیری از جرم و تفاوت آن با واکنش کیفری
برای درک جایگاه پیشگیری، باید میان تدابیر پیشگیرانه و تدابیر واکنشی تمایز قائل شد.
۷ـ۱. تدابیر کنشی یا پیشگیرانه
تدابیر کنشی به اقداماتی گفته میشود که هدف اصلی آنها جلوگیری از وقوع جرم یا کاهش احتمال آن است. این اقدامات میتوانند پیش از وقوع رفتار مجرمانه و بدون آنکه الزاماً جرمی از سوی فرد مشخصی ارتکاب یافته باشد، طراحی شوند.
برای مثال، آموزش مهارتهای حل تعارض، ارتقای کیفیت محیطهای آموزشی، بهبود ایمنی فضاهای عمومی و افزایش امنیت سامانههای دیجیتال میتوانند فرصتهای بروز برخی جرایم را کاهش دهند.
در یک تقسیمبندی شناختهشده، پیشگیری از جرم به سه سطح تقسیم میشود:
پیشگیری اولیه: ناظر بر اقداماتی است که جمعیت عمومی یا محیط اجتماعی را هدف قرار میدهند و میکوشند شرایط خطرزا را کاهش دهند؛ مانند ارتقای آموزش عمومی، بهبود طراحی محیطی یا افزایش آگاهی درباره امنیت دیجیتال.
پیشگیری ثانویه: بر شناسایی شرایط خطر و مداخله زودهنگام در موقعیتها یا گروههایی تمرکز دارد که بر اساس شواهد معتبر، با خطر بالاتری مواجهاند. این نوع مداخله باید با رعایت حقوق افراد، پرهیز از برچسبزنی و توجه به تناسب اقدامات انجام شود.
پیشگیری ثالث: با هدف کاهش تکرار جرم و جلوگیری از بازگشت به رفتار مجرمانه انجام میشود. برنامههای بازپروری، حمایت پس از آزادی، آموزش حرفهای و تقویت پیوندهای اجتماعی میتوانند در این سطح قرار گیرند.
این تقسیمبندی در ادبیات پیشگیری کاربرد دارد و تا اندازهای از الگوهای بهداشت عمومی الهام گرفته است؛ بااینحال، نباید آن را تنها شیوه معتبر طبقهبندی پیشگیری از جرم دانست.
۷ـ۲. پیشگیری اجتماعی
پیشگیری اجتماعی بر شرایط و روابطی تمرکز میکند که در شکلگیری رفتار مجرمانه نقش دارند. هدف آن، کاهش عوامل خطر و تقویت عوامل حمایتکننده در محیطهای خانوادگی، آموزشی، اجتماعی و اقتصادی است.
برای نمونه، برنامههای حمایت از خانواده، دسترسی به آموزش باکیفیت، تقویت مهارتهای زندگی، توسعه فرصتهای شغلی و ایجاد خدمات اجتماعی مناسب میتوانند در کاهش برخی زمینههای بزهکاری نقش داشته باشند.
البته اثربخشی این اقدامات به کیفیت طراحی، نحوه اجرا، گروه هدف و نوع جرم بستگی دارد. صرف اجتماعی یا حمایتی بودن یک برنامه، تضمین نمیکند که آن برنامه حتماً موجب کاهش جرم خواهد شد؛ ازاینرو، ارزیابی علمی نتایج ضروری است.
۷ـ۳. پیشگیری وضعی
پیشگیری وضعی بر کاهش فرصتهای ارتکاب جرم و افزایش دشواری یا خطر ادراکشده ارتکاب آن تمرکز دارد.
برای مثال، بهبود قفلها و سامانههای حفاظتی، طراحی مناسب ورودی ساختمانها، کنترل دسترسی متناسب به اطلاعات، احراز هویت ایمن در خدمات دیجیتال و حذف نقاط کور در محیطهای عمومی میتوانند فرصت وقوع برخی جرایم را محدود کنند.
این نوع پیشگیری لزوماً به معنای اصلاح شخصیت مرتکب بالقوه نیست؛ بلکه میکوشد شرایط وقوع جرم را تغییر دهد. بااینحال، باید احتمال جابهجایی جرم به مکان یا شیوهای دیگر و آثار جانبی اقدامات پیشگیرانه نیز بررسی شود.
۷ـ۴. پیشگیری رشدمدار و فردمدار
پیشگیری رشدمدار به مداخلاتی اشاره دارد که در مراحل مختلف رشد انسان، بهویژه دوران کودکی و نوجوانی، با هدف تقویت عوامل حمایتکننده و کاهش خطر بزهکاری انجام میشوند.
پیشگیری فردمدار نیز بر شرایط و نیازهای افراد مشخص تمرکز میکند؛ برای مثال، ارائه خدمات حمایتی به فردی که در معرض خطر جدی آسیبهای اجتماعی قرار دارد یا طراحی برنامهای متناسب برای جلوگیری از تکرار جرم.
در هر دو رویکرد، رعایت کرامت انسانی، تناسب مداخله، حفظ حریم خصوصی و پرهیز از برچسبزنی اهمیت اساسی دارد. هدف پیشگیری، تعیین سرنوشت افراد بر اساس پیشبینیهای قطعی نیست؛ بلکه کاهش خطرها و افزایش فرصتهای زندگی سالم و قانونمدارانه است.
۸. واکنش کیفری و اصلاح و بازپذیری اجتماعی مرتکب
پیشگیری از جرم تنها به اقداماتی که پیش از وقوع جرم انجام میشوند محدود نیست. پس از وقوع جرم نیز میتوان با انتخاب واکنشهای مناسب، احتمال تکرار بزهکاری را کاهش داد و از بزهدیدگان و جامعه حمایت کرد.
واکنش کیفری ممکن است اهداف مختلفی را دنبال کند؛ از جمله پاسخ به نقض قانون، حمایت از امنیت عمومی، بازدارندگی، اصلاح و بازپذیری اجتماعی مرتکب و در موارد مقتضی، فراهم کردن زمینه جبران خسارت بزهدیده.
در سیاستهای کیفری، درباره اولویت و نحوه تحقق این اهداف اختلافنظر وجود دارد. برخی رویکردها بر مجازات و بازدارندگی تأکید میکنند؛ برخی بر اصلاح و بازپروری تمرکز دارند و برخی دیگر از الگوهای تلفیقی یا عدالت ترمیمی حمایت میکنند.
جرمشناسی در این زمینه وظیفه دارد آثار واقعی و احتمالی هر سیاست را بررسی کند. برای مثال، باید پرسید آیا یک برنامه بازپروری احتمال تکرار جرم را کاهش میدهد؟ آیا حبس در شرایط خاص موجب تضعیف پیوندهای خانوادگی و شغلی میشود؟ کدام اقدامات در حمایت از بزهدیده مؤثرترند؟ آیا برنامههای پس از آزادی میتوانند بازگشت فرد به جامعه را تسهیل کنند؟
پاسخ به این پرسشها باید بر شواهد معتبر استوار باشد. همچنین، نباید تمام مرتکبان را یکسان فرض کرد؛ زیرا نیازها، خطرها، نوع جرم، سابقه فرد و شرایط اجتماعی میتوانند در انتخاب و ارزیابی پاسخ مناسب مؤثر باشند.
اصلاح و بازپذیری اجتماعی به معنای نادیده گرفتن مسئولیت مرتکب یا حقوق بزهدیده نیست. هدف آن است که در کنار پاسخ قانونی به جرم، شرایط کاهش تکرار بزهکاری و حمایت از امنیت جامعه نیز مورد توجه قرار گیرد.
۹. جایگاه بزهدیده در تحلیل جامع پدیده جرم
در تحلیل جرمشناختی، نمیتوان بزهدیده را صرفاً فردی دانست که پس از وقوع جرم وارد فرایند رسیدگی میشود. تجربه بزهدیدگی، آثار آن و نحوه مواجهه نهادهای اجتماعی و رسمی با قربانی، بخشی از واقعیت پدیده جرم است.
بزهدیدگی ممکن است آثار جسمی، روانی، مالی، خانوادگی و اجتماعی داشته باشد. افزون بر زیان مستقیم، برخی قربانیان ممکن است در جریان گزارش جرم، تحقیقات، رسیدگی قضایی یا مواجهه با واکنشهای اجتماعی، آسیبهای ثانویه را نیز تجربه کنند.
مطالعه بزهدیده میتواند به شناسایی نیازهای حمایتی، بهبود خدمات مشاورهای و حقوقی، تسهیل گزارش جرم و کاهش بزهدیدگی مجدد کمک کند. همچنین، پژوهش درباره جرایم گزارشنشده میتواند در شناخت دقیقتر میزان و الگوی بزهکاری مؤثر باشد.
بااینحال، تحلیل شرایط بزهدیدگی نباید به این نتیجه نادرست منتهی شود که قربانی با رفتار، پوشش، وضعیت اقتصادی، محل زندگی یا ویژگیهای شخصی خود مسئول وقوع جرم است. مسئولیت مرتکب و بررسی عوامل افزایشدهنده خطر بزهدیدگی، دو موضوع جداگانهاند.
برای مثال، اگر بررسیهای علمی نشان دهد که برخی محیطها به دلیل نبود روشنایی یا فقدان تدابیر حفاظتی بیشتر در معرض سرقت قرار دارند، نتیجه مناسب آن است که محیط ایمنتر شود و فرصت ارتکاب جرم کاهش یابد؛ نه اینکه مسئولیت رفتار سارق به صاحبان اموال منتقل شود.
از این منظر، بزهدیدهشناسی به جرمشناسی کمک میکند تا از نگاه صرفاً مرتکبمحور فاصله بگیرد و پیامدهای انسانی، اجتماعی و نهادی جرم را نیز در تحلیل خود وارد کند.
۱۰. جرمشناسی دانشی چندرشتهای است
بزهکاری پدیدهای پیچیده است و معمولاً نمیتوان آن را با تکیه بر یک رشته علمی توضیح داد. از همین رو، جرمشناسی از دانشها و روشهای مختلف بهره میگیرد.
جامعهشناسی در بررسی ساختار اجتماعی، گروهها، روابط، نابرابریها و فرایندهای اجتماعی مؤثر بر بزهکاری نقش دارد. روانشناسی به مطالعه شناخت، هیجان، یادگیری، تصمیمگیری و رفتار فردی کمک میکند. روانپزشکی، در موارد مرتبط، به بررسی وضعیتهای بالینی و اختلالات روانی میپردازد؛ بدون آنکه بتوان بیماری روانی را معادل بزهکاری دانست.
اقتصاد میتواند در تحلیل انگیزهها، فرصتها و هزینههای رفتار مجرمانه یا آثار اقتصادی جرم مورد استفاده قرار گیرد. آمار و روششناسی پژوهش نیز برای سنجش میزان جرم، بررسی روابط میان متغیرها و ارزیابی اثربخشی برنامههای پیشگیرانه اهمیت دارند.
حقوق، بهویژه حقوق کیفری و آیین دادرسی کیفری، چارچوب قانونی جرم، مسئولیت، رسیدگی و واکنش رسمی را روشن میکند. علوم سیاسی و سیاستگذاری عمومی نیز در تحلیل تصمیمهای نهادی، اولویتهای سیاست جنایی و آثار سیاستهای رسمی مؤثرند.
همکاری میان این رشتهها به معنای آن نیست که جرمشناسی فاقد هویت علمی مستقل است؛ بلکه نشان میدهد موضوع مورد مطالعه آن به اندازهای پیچیده است که برای تبیین دقیق، به روشها و یافتههای متنوع نیاز دارد.
همچنین، در جرمشناسی معاصر باید میان همبستگی آماری، رابطه علّی و تبیین نظری تمایز گذاشت. مشاهده اینکه دو پدیده همزمان رخ میدهند، لزوماً به معنای آن نیست که یکی علت دیگری است. پژوهشگر باید محدودیت دادهها، عوامل مداخلهگر و امکان تبیینهای رقیب را نیز بررسی کند.
۱۱. سه پرسش اساسی در مطالعه جرمشناختی
برای جمعبندی موضوعات پیشگفته، میتوان سه پرسش محوری را مبنای مطالعه جرمشناسی قرار داد:
۱۱ـ۱. چرا قوانین وضع میشوند و چگونه شکل میگیرند؟
این پرسش به رابطه میان قانون، ارزشهای اجتماعی، قدرت، منافع عمومی و سیاستگذاری مربوط است. در این زمینه، باید بررسی کرد که چرا جامعه برخی رفتارها را ممنوع میکند، چه گروهها و نهادهایی در فرایند قانونگذاری نقش دارند و چه پیامدهایی از جرمانگاری یک رفتار انتظار میرود.
این پرسش در مرز میان جرمشناسی، جامعهشناسی حقوق، جرمشناسی انتقادی و سیاست جنایی قرار میگیرد. همه جرمشناسان این موضوع را به یک اندازه در قلمرو اصلی جرمشناسی قرار نمیدهند، اما در رویکردهای گستردهتر، مطالعه فرایند جرمانگاری اهمیت دارد.
۱۱ـ۲. چرا قوانین نقض میشوند؟
این پرسش به یکی از مسائل محوری جرمشناسی مربوط است: چرا رفتار مجرمانه رخ میدهد و چه عواملی احتمال آن را افزایش میدهند؟
پاسخ به این پرسش مستلزم بررسی عوامل فردی و اجتماعی، فرصتهای ارتکاب، فرایندهای یادگیری، روابط گروهی، محیط زندگی، ساختارهای نهادی و تفاوت میان انواع جرم است.
در اینجا باید از تبیینهای تکعلتی و قطعی پرهیز کرد؛ زیرا بزهکاری پدیدهای ناهمگون است و علل یا زمینههای مؤثر بر یک نوع جرم ممکن است با نوع دیگر تفاوت داشته باشد.
۱۱ـ۳. چه باید کرد و چه اقداماتی مؤثرند؟
این پرسش به واکنش اجتماعی و سیاست جنایی مربوط میشود. پس از شناخت نسبی عوامل مؤثر بر جرم، باید بررسی کرد که کدام اقدامات میتوانند احتمال وقوع جرم، تکرار بزهکاری یا میزان بزهدیدگی را کاهش دهند.
پاسخ به این پرسش ممکن است شامل اصلاح شرایط محیطی، آموزش عمومی، حمایت اجتماعی، تقویت خدمات مربوط به بزهدیدگان، اصلاح رویههای نهادی، بازپروری مرتکبان یا تغییر در سیاستهای کیفری باشد.
بااینحال، هیچ اقدام واحدی برای همه جرایم و همه شرایط مؤثر نیست. انتخاب راهکار مناسب باید بر اساس نوع جرم، هدف مداخله، شواهد موجود، هزینهها، پیامدهای ناخواسته و رعایت حقوق افراد صورت گیرد.
این سه پرسش نشان میدهند که جرمشناسی، در برداشت گسترده خود، هم به فهم شکلگیری قواعد و واکنشها توجه دارد، هم به تبیین بزهکاری و هم به ارزیابی راهکارهای مقابله با آن.
۱۲. تعریف نهایی پیشنهادی برای جرمشناسی معاصر
با توجه به مباحث این جلسه، میتوان گفت که تعریف جرمشناسی در طول زمان از برداشتهای محدود و تکمحور به سمت رویکردی جامعتر حرکت کرده است. در برداشتهای محدود، جرم یا شخصیت مرتکب در مرکز توجه قرار میگرفت؛ اما جرمشناسی معاصر، پدیده بزهکاری را در ارتباط با مجموعهای از عوامل فردی، اجتماعی و نهادی مطالعه میکند.
بر این اساس، تعریف پیشنهادی برای تدریس این درس چنین است:
جرمشناسی دانشی علمی، تجربی و چندرشتهای است که با مطالعه پدیده بزهکاری، رفتار مجرمانه، بزهکار و بزهدیده، علل و زمینههای فردی و اجتماعی وقوع جرم، واکنشهای رسمی و غیررسمی جامعه و راهبردهای پیشگیری، در پی تبیین علمی بزهکاری، کاهش خطر وقوع و تکرار جرم، حمایت از بزهدیدگان و کمک به تدوین سیاست جنایی کارآمد و سازگار با حقوق انسانی است.
این تعریف چند نکته اساسی را در خود جای میدهد:
نخست، جرمشناسی را به شناخت حقوقی جرم محدود نمیکند.
دوم، مطالعه بزهکار را ضروری میداند، اما او را ذاتاً مجرم یا تغییرناپذیر فرض نمیکند.
سوم، بزهدیده را یکی از محورهای مستقل و ضروری مطالعه میشناسد.
چهارم، بررسی علل و زمینههای بزهکاری را با مطالعه واکنش جامعه و نهادهای رسمی پیوند میدهد.
پنجم، پیشگیری از جرم و ارزیابی اثربخشی اقدامات را بخشی مهم از قلمرو کاربردی این علم میداند.
در نتیجه، جرمشناسی معاصر صرفاً علم شناخت جرم نیست؛ بلکه دانشی برای فهم علمی پدیده بزهکاری و بررسی راههای واقعبینانه، مؤثر و حقوقمدارانه مواجهه با آن است.
۱۳. جمعبندی جلسه اول
در این جلسه روشن شد که اصطلاح جرمشناسی در سده نوزدهم رواج یافت، اما اندیشه مطالعه علل بزهکاری و واکنش جامعه به آن، پیشینهای طولانیتر دارد. تعریفهای اولیه بیشتر بر جرم، شخصیت بزهکار یا علل ارتکاب جرم تأکید میکردند؛ بااینحال، توسعه پژوهشهای علمی نشان داد که هیچیک از این موضوعات بهتنهایی برای شناخت کامل پدیده بزهکاری کافی نیست.
جرمشناسی معاصر با رویکردی چندرشتهای، جرم و بزهکاری را در بستر واقعی آنها بررسی میکند. مطالعه بزهکار، شناخت تجربه و نیازهای بزهدیده، تحلیل عوامل مؤثر بر وقوع جرم، بررسی واکنشهای اجتماعی و رسمی و ارزیابی راهکارهای پیشگیری، از اجزای مهم این دانش هستند.
همچنین، میان جرمشناسی و حقوق جزا تفاوت وجود دارد. حقوق جزا بر تعریف قانونی جرم، مسئولیت کیفری و ضمانتاجراها تمرکز دارد؛ درحالیکه جرمشناسی در پی تبیین علمی بزهکاری و بررسی شرایط کاهش آن است. این دو حوزه در عین تفاوت، میتوانند از یافتههای یکدیگر بهرهمند شوند.
نکته پایانی آن است که جرمشناسی علمی برای برچسبزنی به افراد یا ارائه توضیحهای قطعی و تکعلتی نیست. ارزش این علم در توانایی آن برای طرح پرسشهای دقیق، بررسی شواهد، تحلیل روابط پیچیده و ارزیابی راهکارهایی است که میتوانند به کاهش جرم، حمایت از بزهدیدگان و ارتقای امنیت اجتماعی کمک کنند.